و این بار با شاعری از
9 Jan 2007
جا پای پدر گذاشت
با یال و کوپال نونوار
و بیشه ای که پشت لبهایش گم می شود
آدم را سگ مصب
من اما نمی ترسم از دستهای سیاه نارس تو
پشت دیوار از بوی کرچک تن تو توی
عقم می گیرد
این کوچه بوی تند نگاه ننه قمرها را
□
تف می کند روی صورت گاو پیشانی سفید هفده ساله و
هی ببخشید آقا من دیوانه نیستم
اما ته کوچه نشستن هرز می کند آدم را کم کم
عالمه ممبینی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 AM توسط فرید هاشمی نسب




